دومينيكي بوده و مي‌خواسته اين رساله‌ٴ تكميلي را به دنبال سه رساله‌ٴ همكيش خودش‌، ونسان‌ دوبووه (سيزدهم - 2) بنويسد.
فرانسيسيان -- برجسته‌ترين فرد فرانسيسيان‌، پي‌ير اوريول بود كه سعي كرد آموزه‌هاي‌ اسكوت و توما را سازش دهد و از اين لحاظ به دُوران سن پورسني دومينيكي شبيه است‌. فرانسيسيان ديگر در وهله‌ٴ اول شارحان كتاب مقدس‌، كتاب عبارات يا آثار ارسطويي‌اند: فرانسوا دوميرون‌، ويتال دوفور، نيكلا بونه‌. بايد نيكلاي ليرايي محقق برجسته‌ٴ كتاب مقدس را هم به‌ اينان افزود.
سيسترسينيان -- تنها از دو سيسترسيني درخور ذكر مي‌توان ياد كرد كه ميان آنان تقابل شديد و عجيبي وجود دارد. اولي‌، يعني گيوم دو گيِويل فردي موٴمن بود كه ((زيارتنامه‌))ها و اشعار سودمند و پندآميزش نه تنها به زبان اصلي‌شان فرانسه‌، بلكه به‌صورت ترجمه‌هاي مختلف‌ شهرت فراواني يافتند. او فرد نمونه‌اي بود كه به ديگران كمك مي‌كرد تا مثل خودش زندگي‌ خوبي داشته باشند. برادر ديني او ژان ميركورتي‌، برعكس‌، منطق‌داني سخت باريك‌بين بود. او چندان پيش رفت كه از سويي در اختيار انسان و از سوي ديگر در اصل عليت ترديد كرد.
غير راهبان -- سيسترسينياني كه نامشان را برديم بسيار متفاوت بودند، ولي از دو مورد نمي‌توان هيچ نتيجه‌اي گرفت‌. گروه‌هاي دومينيكي و فرانسيسي‌، هم چنان كه انتظار مي‌رفت‌، تاحدّي همگن بودند. نمي‌توان انتظار داشت كه گروه باقي‌مانده‌، يعني غيركليساييان هم همگن‌ باشند و چنين نبودند.
در اين گروه هفت تن داريم كه كشيش عضو شورا يا حقوق‌بگير كليسا بودند: پي‌ير اوورني‌ (سيزدهم - 2) كه شرح‌هايي برآثار ارسطو براساس آيين توما نوشت‌؛ رائول اهل برتاني كه منطق‌ قديم و جديد تدريس مي‌كرد؛ ژان دوپوئي شاگرد ژوفرواي فونتني (سيزدهم - 2)، از پيروان‌ مستقل آيين توما كه به مجادلات كلامي بيش از فلسفه علاقه داشت‌؛ سپس دو مرد بسيار بزرگ‌، يعني ژان ژاندوني پيرو ابن رشد، دوست مارسيليو و شاعر، و ژان بوريدان از سازندگان اصلي‌ ساختار جديد فلسفه‌ٴ آكمي‌؛ بالاخره توما لوميزيه از پيروان رامون لول و نيكلاي اوتركورتي‌ ((هيوم سده‌هاي ميانه‌)). اين گروه كوچك را به‌عنوان نمونه‌اي از گروه‌هاي بسيار ديگر مي‌توان به‌ آن محققان ناآگاهي نشان داد كه از يكنواختي انديشه در سده‌هاي ميانه شكايت دارند! جز تعديل‌هايي كه در برخي عوامل روي داد، و مهم‌ترين آنها خطر بيشتر در صورت ناسازگاري با كليسا بود، انديشه‌هاي سده‌هاي ميانه بيش از زمان ما يكنواخت نبود. درآن هنگام مماشات‌ بيشتر بود، به‌ويژه در آنجا كه عدم مماشات حكم خودكشي را داشت‌؛ دامنه‌ٴ آزادفكري به‌طور سطحي محدود شده بود، ولي در همين دامنه هم هنوز فضاي كافي براي نظرات چندگانه و كاملاً ناسازگار وجود داشت‌.